من گذشتم ز رَه خاطره ها
![]()
از کوه و جنگل و دریا و کویر
و رسیدم به همان وادی خاموش که مادر خفتست
و کمی دور تر از آن پدر رنجورم
هردو تا دیشب و روز
با گذر از بر این آرامگاه
که درآن
در حرم حسرت و آه
یک گروه اهل همین دِهه به خواب ابدند
سَرِ پا بنشسته
سوره ی حمد و دعا می خواندند
و حالا
هردو در جمع خموشان خوابند
............
کوچه ی خاطره هایم خاکیست
و در آن حسرت فردا خالیست
و در این کوچه ی پر شیب و فراز
هر شبی گریه مادر به هوا می کشدم
و پدر با تن رنجور و نحیف
که مرا در سر بالین ندید و جان داد
چشم بر راه من است
حلقه بند گره آه من است
با نگاهی که ز هر زرّه ی خاک
می رسد تا افلاک
به نوازش به تولّی
می کُشدم،می کُشدم.
کوچه ی خاطره هایم همه افسوس
کوچه ی خاطره هایم همه دیروز
کوچه ی خاطره هایم پُرِ تنها
......و ندارد فردا.
منبع:وبلاگ استاد اعظم خواجه اف (خجسته)
