خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره

 بی بهونه می باره

به کسی توجه نميکنه

از کسی خجالت نميکشه

می باره و می باره و می باره

اينقدر می باره تا آبی بشه

کاش

کاش می شد مثل آسمون بود

کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی بشی

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

انگار نه انگار که غمی بوده

همه چيز فراموشت بشه... !کاش می شد.

 

الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.

            الهی! اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن. الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.  

                                 الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دلسوخته را.

منبع:وبلاگ آموزشهاي كامپيوتر و ترفندهاي ياهومسنجر

+ نوشته شده توسط سيدعيسي خانكشي زاده در جمعه بیستم آبان ۱۳۹۰ و ساعت 0:42 |