(((((((((((((پست ثابت))))))))))))


الهی زهی خداوند پاک که بنده گناه کند وتورا شرم کرم بود.
الهی تو دوست میداری که من تورا دوست دارم، با آن که بی نیازی از من، پس من چگونه دوست ندارم؟
که تو مرا دوست داری، با این همه احتیاج که به تودارم.
الهی من غریبم وذکر توغریب ومن باذکر تو الف گرفته ام زیرا که غریب با غریب الف گیرد.
الهی شیرین ترین عطاها در دل من رجای تو خداوند است.وخوش ترین سخن ها بر زبان این گنه کار ثنای توست.
ودوست داشتنی ترین وقت ها بر این بنده مسکین گنه کار لقای توست.
الهی مرا عمل بهشت نیست وطاقت دوزخ ندارم اکنون کار با فضل تو افتاد .
الهی اگر فردا گویند چه آوردی ؟گویم خداوندا از زندان موی بالیده وجامه شوخگن وعالمی اندوه وخجلت توان آورد .مرا بشوی وخلعت فرست ومپرس....
منبع: تذکره الاولیای عطار
+ نوشته شده توسط سيدعيسي خانكشي زاده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ و ساعت
8:28 |
